![]() |
![]() |
|
|
به فاصله سوختن انگشت
مرگ همچنان ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:31 توسط امیر حسین |
|
|
اونا كه تو زندگيشون قصه هاي خوب شنيدند
تو قمار زندگاني همه جور بازي رو ديدند اونا كه تو خلوت شب شعرهاي حافظ رو خوندند همه راه و رفتن اما بر سر دو راهي موندند بهشون بگين كه اينجا يه نفر هميشه مسته يه نفر هميشه تنها سر اين كوچه نشسته بهشون بيگيد كه قصه اش مثل شاهنومه درازه کي بوده كجا رسيده چه جوري بايد بسازه حالا قصه هاشو مستها توي ميخونه ها ميگند اما اون هميشه مست رو توي اونجا راه نميدند بهشون بگين كه اينجا يه نفر هميشه مسته يه نفر هميشه تنها سر اين كوچه نشسته ديگه نیست كمند دلها گيسوهاي رنگ برفش دیگه ميخونه جای نيست كه بياد رو لب و حرفش بزاريد همه بدونن كه به دست غم اسير
بزاريد همه بدونن كه به دست غم اسير |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:44 توسط امیر حسین |
|
|
شک و شبهه از میان شعله ها سر میکشد
میسوزاند ان پسرک بیچاره را بی هیچ آه و فریاد میدهد پایان به کارش آتش پسرک جز تل خاکستر نماند هیچ اثر از یادش باد آرام شروع به وزیدن گرفت کرد رقصان خاک و خاکستر را از میان دشت ها از میان کوه ها آسمان بار دگر رنگ دلتنگی بخود میگیرد باد آخرین ذره خاکستر را میسپارد به تن سبز درخت در صبح گاهی زیبا شک میدهد جای خور را به یقین شبهه از عالم معنا فرو می آید و چه زیبا عروجی ست عروج ایمان دخترک تکیه داده به ان سبز درخت و پسر در پی رفع عطشش که نچشیده هرگز طعم زرد شعله آسمان بار دگر رنگ خون میگیرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:47 توسط امیر حسین |
|
|
آرام مي آمد سراغم همچو سايه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 12:6 توسط امیر حسین |
|
|
عزيزم ميشه بيايي يکم بالاتر اوهم الان خوبه اينقدر خودت و جلو عقب نکن گرمم شد
سوختم چه کار ميکني يواشتر اينقد هولم نده ها اخر منو به کشتن ميدي ها بزار بچرخم اينجوري راحتترم نه اونجا نه کاريت به اونجا نباشه ميخواي تا اخر عمر با بي ابرويي زندگي کنم مي خواي همه بفهمن؟ کثافت مگه با تو نيستم احمق نشو ديگه اهان حالا شدي يک پسر خوب افرين چي عزيزم تشنته؟ خوب پاشو اب بخور اه ببخشيد يادم نبود اينجا اب نيست اگه طاقت بياري اين چند سالو ديگه واست عادي ميشه ديگه نه تشنت ميشه نه گشنت اووووم گلم ميشه ديگه از روم پا شي !!!کارت تموم نشد؟؟؟ من باس برم ممکنه نگرانم بشن ؟؟ اخه فرشته ها فک ميکنن رفتم با يکي از اون مرداي خوبه خدا عشق بازي کنم هههه ولي نميدونن که عشق من اتيشو دوست داره فدات شم گلم حوااست هست که يک نگاه به همه جام بنداز ببين کثافت کاري نکرده باشي ابروم بره همه کسه من زود بر ميگردم اخه ميدوني بهت نگفته بودم اون لعنتي به يکي از اون کثافتا قول يک دختر باکره رو داده راستي حميد ميدوني وقتي همه ميان بهشت باکره ان اون دخترا رو بين مردا تقسيم ميکنه امشب نوبت منه دارم ميميرم من اخه از همه ي اون اشغالا بدم ميياد حميد من عاشق توام اخه چرا من اينقد بد بختم گلم ديگه برم ممکنه بهم شک کنن بازم پيشت ميام دفعه ديگه قول ميدم هر کار خواستي ميتوني بکني ......ناراحت نباش دست من که نيست دست اونه ولي من ماله توام حتي اونم نميدونه اخه ما زن ها کلک تر از اين حرفاييم حتي ميتونييم اونم گول بزنيم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 7:50 توسط امیر حسین |
|
|
پشت در باغ بهشتم
ليکن ندهند ويزا که بهره بر گيرم چونکه دارم سابقه اي بس نابود خورده بر اين پاسپورت مهر اهريمن قصدشان شد که مرا زجر دهند بنماياندند به من حوري نازک پيرهن که نديدم به زيبايي او تا بکنون در سراسر همه ي عمر نا چيزم گفتند که اين گوشه اي ز ان لطف الهي است فاتحانه امد به زبان که ز شهوت سيرم گقتند که روان ساخته در نهر شرابي عالي گفتم که شراب بود که جوان شد پيرم گفتند همه چيز زياد و بس باشد گفتم همه عمر احتکار ورزيدم گفتند که جوان ماني شاد باشي همه وقت گفتم همه عمر با زيبا رويان رقصيدم بسيار شنيدم زاين شهر فساد از زبان مسلمانان اهل شيون گفتم که باشيد و باشيد دراين شهر خرابات که اتش کندم پاک زاين چرکين تن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط امیر حسین |
|
|
اهل کاشانم
روزگارم افتضاح است تکه ناني داشتم خرده هوشي و سر سوزن جرات مادري داشتم که اکنون ندانم کجاست لاي اين شب بو ها پاي ان تير بلند و خدايي که دگر خوابيده همه گشتند مسلمان چون من جانمازم خاک است مهرم شصت من تيمم ميکنم با خاک پاک کشورم در نمازم جريان دارد فکر جريان دارد تشويش کعبه ام بر پر باد است "کعبه ام مثل نسيم ميرود باغ به باغ مرود شهر به شهر" "من به ميهماني دنيا رفتم" او چون مادرم است ليکن باکرگي را برده ز ياد سالهاست که برده ز ياد شايد در دشت اندوه شايد در باغ عرفان رفته از پله شهوت بالا تا ته کوچه سکس با او چيزها ديدم بر روي زمين کودکي را ديدم که ميکرد پرواز قفسي بي در ديدم که کسي جرات پرواز نداشت نردباني که فرو ميرفتي در چاه عميق من زني را ديدم که خيانت ميکرد ظهر در سفره انان نان بودو نان بود و نان کاسه داغ محبت پس کو؟؟؟؟ شاعري ديدم که هنگام خطاب به گل سوسن ميگفت:شما؟؟؟ همه ذرات من متبلور شده است من خودم را ديدم که به يک سطل زباله بردم نماز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:42 توسط امیر حسین |
|
|
اه فکر کن دستو پاتو بستن دورتو گوه گرفته هر روزم حجمش بيستر ميشه
موشا و کرما از سر و کولت بالا ميرن کرما بيشتر گوشت دوست دارن ولي موشا ناخن هاي دست و پا تو ريز ريز مي جوونت شب که ميشه يک چيزي رو مغزم وول مي خوره فک کنم همون کرم گنده هس که از سوراخ دماغم رفت بالا تو اين اتاق همه چي که بيرون هست داريم درد عشق زيبايي خيانت شهوت پول اره حتي پولم داريم همين که اين کرما هر دفعه سوراخشونو عوض مي کنن دارن تنم بوي خيانت ميگيره بوي يه جور عطر تند زنونه امروز قراره حموم کنيم اين دوستام ميرن يک سري جديد مي اين اخه قراره اب فاضلاب شهري رو باز کنن توي زير زمين ما وقتي اب از زير بدنم رد ميشه يک حس خوبي بم دست ميده مثه اون وقتايي که با کلارا عشق بازي ميکرديم ولي فک کنم اين بوي فاضلابه که منو ياد کلارا ميندازه خوب اصلا مهم نيست مهم اينه که اب مايه حياته حيات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:48 توسط امیر حسین |
|
|
وای که اینجا چقد سرده
من تب دارم حالم بده من از جام نمیتونم پاشم دچار بختک زدگی ام من گرسنه ام من تشنه ام شاید این تب لعنتی دلیل بی گناهیم باشه نه؟ من هنوز زنده ام تا بعد یا هو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:43 توسط امیر حسین |
|
|
من از بي هوسي دارم ميميرم
طوفان امون نميده نفس بكشيم نماز قضا شده وضوي اشتباه بي ديني بي ايماني من عاشق شراب دست ساز دختر دهاتي ام من ميخوام سوار اسب خودم شم من ميخوام اين دنيا رو بسوزونم فقط اين دنيا رو شايد خدا اينكارو به من بده كه انجام بدم شايد خدا نباشه شايد نتونه شايد من يك مطردم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:23 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|